- Advertisement -
اخبارمقالات

چرا فیلم های پیکسار از لحاظ بصری بسیار جذاب هستند؟

1.5Kviews

وجود ۴ عامل رنگ، طبیعت، تم و کاراکتر دلیل جذابیت های بصری فیلم های پیکسار هستند.


دنیل فینبرگ، مدیر فیلمبرداری پیکسار، از ریاضیات، علم و کد نویسی کمک می ‌گیرد تا تصاویر واقعی را خلق ‌کند. به پشت‌ صحنه ‌های در جستجوی نمو، اسباب‌بازی، شجاع، وال-ئی و سایر انیمیشن‌ها رفته و از درهم تابیدن هنر و علم استفاده می ‌کند تا بتواند در دنیاهای تخیلی آنچه تصور می‌ کنید را به واقعیت تبدیل کرد.

 

۱- رنگ

فیلم های پیکسار بدون روح و خسته کننده نیستند. آن ها پر از رنگ های جذاب هستند که این رنگ ها به جذابیت بصری کار بسیار کمک می کند.

انیمیشن «وال-ئی» داستان یک ربات تنها را روایت می کند که دلباخته ربات دیگری می شود. در ۴۰ دقیقه ابتدایی این فیلم دیالوگی وجود ندارد. فینبرگ مجبور بود تا راهی پیدا کند تا ارتباط وال-ئی با دنیای پیرامونش را بدون هیچ دیالوگی به تصویر بکشد.

او می گوید: ما به سرعت تشخیص دادیم که اگر همه چیز را خیلی قرمز کنیم – ابر ها، گرد و غبار، اتمسفر – محیط بسیار شبیه به مریخ می شود. در بین ما این موضوع نهادینه شده است که رنگ قرمز مساوی مریخ است. پس من مجبور بودم در استفاده از رنگ ها بسیار محتاط باشم و رنگی از ترکیب رنگ های سفید، زرد و نارنجی درست کنیم و اجازه ندهیم که به قرمزی بزند.

در اینجا چندین شات وجود دارد که مراحل این تغییر و طراحی رنگ را برای انیمیشن وال-ئی نشان می دهند. در ابتدا همه چیز تقریبا به رنگ خاکستری بود اما در ادمه محیط تبدیل به یک فضای غبار آلود یک زباله دانی شده است.

نتیجه نهایی کاملا شبیه به یک پادآرمان شهر شبیه است، اما این موضوع که وال-ئی بر روی زمین زندگی می کند هم کاملا مشهود است.

فینبرگ می گوید: تمام دپارتمان ها در گفتن این قصه یاری کردند، اما تنها یک تغییر بد در رنگ و نورپردازی می توانست کل کار را نابود کند.  چون اصل ماجرا را تحت شعاع خود قرار می داد و بینده این حس را پیدا می کرد که وال-ئی بر روی سیاره دیگری زندگی می کند.

 

مطالعه کنید:  انیمیشن کوتاه روباه وال

۲- طبیعت

بر خلاف اکثر فیلم هایی که داستان آن بر روی زمین اتفاق می افتد، فینبرگ در سال ۲۰۰۳ و در فیلم «در جست و جوی نمو» با چالشی بزرگ روبرو بود و آن هم ساختن محیط زیر آب بود.

فینبرگ مجبور بود بدون استفاده زیاد از رنگ ها محیط یک اقیانوس را برای بیننده به تصویر بکشد و آن ها را به سواحل زیبای استرلیا ببرد.  یکی از ابزار هایی که تیم در اختیار داشت، نوری بود که به آن « murk» (تیره) می گفتند.

فینبرگ می گوید: ما از این ابزار برای مرئی کردن آب و مشخص کردن اجسام داخل آن استفاده کردیم. حتی زمانی هم که شما از دوربین فاصله می گیرید اجسام به دلیل کنتراستی که دارند کاملا مشخص هستند و شما جزئیات و رنگ ها را همواره دارید.

یک مثال خوب برای این مسئله سکانسی است که نمو و دوستانش سوار بر جریان زیر آبی می شوند که همچون یک ترن هوایی غول پیکر عمل می کند.

او اضافه می کند: تنظیمات نورپردازی تنها موضوع حیاتی برای داستان انیمیشن «در جست و جوی نمو» نبود و ما باید بدون اغراق دنیایی را به تصویر می کشیدیم که بیننده حس و حال یک زندگی زیر آب را کاملا درک کند.

 

۳- تم

گاهی اوقات، برای بیان داستان و شکل گیری آن در بستری که مد نظر است، از نورپردازی کمک گرفته می شود. به عنوان مثال یک داستان شاد در محیطی تیره نمی تواند اتفاق بیفتد. آن ها نیاز به یک فضای روشن و شاد دارند.

در انیمیشن «شجاع» ۲۰۱۲ فینبرگ مجبور بود تا از طریق نورپردازی و با توجه به مکانی که داستان در آن رخ می دهد راهی پیدا کند که عدم اطمینان و ترس شاهزاده مریدا را نشان دهد.

فینبرگ می گوید: طراحی نورپردازی که من برای سکانس های جنگل انجام دادم به گونه ای بود که صرفا محیط کوچکی که در آن کاراکتر حضور داشت و بازی انجام می شد را تحت پوشش خود بیشتر قرار می داد و باقی صحنه بیشتر شبیه به سیلوئت و تاریک تر از باقی جاها بود.

از لحاظ بصری، این موضوع به نشان دادن سکوت این جنگل کمک کرد و همچنین فهم تم داستان را برای بیننده راحت تر کرد. 

فینبرگ می گوید: این موضوع به این ایده که چیز های ناشناخته و رمز آلود بسیار زیادی در این جنگل وجود دارد بسیار کمک کرد. و همچنین به این موضوع نیز تاکید می کرد که شاهزاده مریدا در حال قدم گذاشتن به دنیای ناشناخته بزرگی است.

 

مطالعه کنید:  نگاهی به انیمیشن‌های برنده جایزه اسکار از سال ۲۰۱۰ تا به امروز

۴- کاراکتر

نورپردازی یک عامل مهم و حیاتی برای زنده کردن کاراکتر های غیر انسانی است. برای فینبرگ و تیم او به احتمال زیاد چالشی بزرگ تر از چشمان کاراکتر اصلی انیمیشن وال-ئی وجود نداشت.

از آنجایی که این ربات کوچک دارای صورت نبود، تمام انتقال احساس او باید از طریق چشمان لنز گونه او انجام می شد. تیم پیکسار سعی کرد از سه لنز متفاوت برای شبیه سازی چشمان این ربات به آناتومی انسان استفاده کند: دور چشم رنگی، مردمک سیاه و قسمت سفید چشم.

فینبرگ تشریح می کند: در چشمان این ربات ۳ لنز قرار داشت. و این سه لنز بازتاب نور را به شیوه منحصر به فردی انجام می دادند. و او با این چشمان شیشه ای سعی می کند تا احساسات خود را به بیننده منتقل کند و به آن ها بفهماند که دارای شخصیت است، شخصیتی که حتی قابلیت عاشق شدن را نیز دارد.

انتخاب هوشمندانه اینکه چه لنزی در چه سکانسی بازتاب داشته باشد، تیم را قادر کرد تا به این ربات شخصیت دهد. این انتخاب بازتاب به فهم بیشتر شخصیت او بسیار کمک کرد، به عنوان مثال در انتهای فیلم که وال-ئی حافظه خود را از دست می دهد این بازتاب ها کاملا متفاوت بود و برای بیننده بسیار قابل درک بود که مسئله ای برای این ربات بوجود آمده است.

فینبرگ می گوید: این ترفند به ما بسیار کمک کرد که به بیننده بگوییم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. داشتن این چشم های منحصر به فرد در این موضوع که ربات ما دارای شخصیت است به ما بسیار کمک کرد و حتی قابلیت عاشق شدن را نیز به این ربات داد.

منبع: businessinsider

این مطلب چقدر مفید بود؟

به این پست امتیاز دهید!

مطالعه کنید:  بزرگترین اشتباهی که هر انیماتور مبتدی ممکن است انجام دهد

متوسط آرا / ۵٫

Leave a Response

77 − = 72

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.