تماس با ما

خانه انیمیشن ، خانه ایست برای تمام خانواده ی بزرگ انیمیشن ایران.

- Advertisement -
مقالات

مدیریت احساسات با کارتون / تحلیل روان شناختی انیمیشن «درون و بیرون »

368views

تحلیل روان شناختی انیمیشن «درون و بیرون »

کارگردان: پیت داکتر

تهیه کننده: جوناس ریورا

وفیلم نامه نویس؛ بیت داکتر، منگ لفاوه، جاش ولی

داستان: رونی دل کارمن

درون بیرون ، داستان ما و ذهنمان است. فیلم احوال دخترک ۱۱ ساله ای به نام من «رایلی» را روایت می کند که به علت تغییر شغل پدر همراه با خانواده به شهر دیگری مهاجرت می کنند؛ اما رایلی در مهاجرت دچار چالش هایی می شود. در واقع قسمت زیادی از فیلم را در جغرافیای ذهن رایلی به سر می بریم و شاهد رفتارهایش در مقابل تغییرات پیش آمده هستیم. شادی ، «ترس»، «غم»، «عصبانیت»، «تعجب» (که با ترس در آمیخته شده) و «تنفر» شش هیجان اصلی انسان و کاراکترهای محوری فیلم «درون بیرون» هستند که هر کدام متناسب با موقعیت پیش آمده نقش خود را برای حفاظت از رایلی ایفا می کنند. در این فیلم، ما از زمان طهور هیجانات در هنگام تولد نوزاد تا انتهای فیلم که رایلی به بلوغ می رسد و هیجانات جدیدی به وجودش اضافه شده و مرکز فرماندهی پیچیده و پیچیده تر می شود، او را همراهی می کنیم

با وجود اینکه شادی مسئولیت اصلی را بر عهده دارد، همه هیجانات دیگر رایلی نیز کارکردهای منحصر به فرد خودشان را دارند و سر بزنگاه های کنترل مرکز فرماندهی مغز رایلی را در دست می گیرند. ترس از او در مقابل خطرات محافظت می کند، تنفر از مسموم شدنش جلوگیری می کند و عصبانیت هم به گونه ای دیگر حافظ اوست، تلاشی که شادی برای عقب نگه داشتن هیجانات دیگر، به خصوص غم دارد نیز قابل توجه است. رایلی با وجود فشارهایی که در اثر تغییر محل زندگی تحمل می کند، هیجان های منفی را به عقب می راند و تظاهر به خوب بودن دارد، از جمله زمانی که مادر به سراغ راہلی آمده و از او می خواهد به خاطر مشغله های پدر، خاطر او را آسوده کنند و لبخندی روی لب خود بنشانند، اما زندگی رایلی به نشیب افتاده است. جداشدن از تیم هاکی، تغییر مدرسه، قطع رابطه با دوستش. دور شدن از خانه و جای خالی شادی های گذشته، ناکامی و آزردگی دخترک را در پی دارد و او را مستعد اختلال افسردگی می کند. همه هیجانات ما کارکرد مهم و منحصر به فرد خود را دارند، حتی غم هرچند که «شادی» تلاش می کرد تا آنجا که ممکن است، او را وارد ماجرا نکند، ما گاهی نیاز به حمایت و همدلی دیگران داریم و غم انتقال این پیام را برعهده می گیرد؛ اتفاقی که چندین بار در فیلم شاهد آن بودیم زمانی که «پینگ بانگه ، دوست خیالی رایلی، عزادار از دست دادن را کت خود بود، این جناب غم» بود که با او همدلی کرد. یا در انتهای فیلم، غم توانست بغض رایلی را بشکند و اندوه و دلتنگی او برای خانه شان را بر زبان رایلی جاری کند و جزیره خانواده را به جای خود بازگردانده نکته دیگر تاثیر تجربیات و خاطرات اولیه بر زندگی فرد است. خاطرات اصلی رایلی، هویت او را شکل می دهند؛ مثلا در سال های اولیه، شوخیها و بازی هایی که رایلی با پدرش داشته و تشکیل دهنده ویژگی های شخصیتی با همان «جزیره مسخره بازی ه است. آنچه بیشترین سهم را در سلامت روان دخترک داستان دارد، جریان صحیح رشد، آرامش خاطر، حس امنیت و رضایتی است که تا زمان تغییر محل زندگی شان دارد؛ مسئله ای که بسیاری از کودکان در نتیجه غفلت و ناآگاهی والدین از آن محروم و دستخوش سختی شده و مورد سوء استفاده قرار می گیرند و زمینه رشد بهنجار و طبیعی شان مختل می شود. خاطرات رابلی بعد از به خواب رفتن او وارد حافظه بلند مدت می شوند موضوعی که در واقعیت نیز صحت دارد. انسان دارای چند نوع حافظه است حافظه فوری و کوتاه مدت و بلند مدت. حافظه قوری که تنها چند ثانیه تا چند دقیقه است؛ مانند زمانی است که شماره تلفنی را حفظ می کنیم و چند دقیقه بعد، دیگر آن را به خاطر نداریم. حافظه کوتاه مدت از چند ساعت تا چند روز است؛ مانند زمان امتحان که حجم زیادی از اطلاعات را وارد حافظه مان می کنیم. در صورت تکرار و یادآوری ، ابن محفوظات وارد حافظه بلند مدت می شود؛ وگرنه به فراموشی سپرده می شوند. | خاطرات می توانند در زمان های متفاوت، حس های مختلفی را در ما ایجاد کنند. ما خاطرات گذشته خود را با دوربین اکنون می بینیم و امکان دارد با به یاد آوردن خاطره ای خوب، به جای حس دوباره آن تجربه خوشایند، دلتنگ شویم؛ مانند رابلی که هنگام معرفی خود در کلاس، با یادآوری لحظات خوشی که در «مینه سونا» داشت، ناراحت شد و گریه کرد، پس در هر بار یادآوری خاطرات، ما رنگ و بوی جدیدی را استشمام می کنیم هیجانات اصلی در همه ما مشترک هستند، اما در خلق افراد، یک با چند هیجان ، نقش پررنگ تری از بقیه دارند. همیجان غالب ذهن رایلی، «خانم شادی » است. این بانو مدیر مرکز فرماندهی است و همان طور که خود نیز می گوید، در اکثر خاطرات دخترک ، ردپای پررنگی دارد. آنچه فیلم به آن نپرداخته، مرکز فرماندهی دیگری، بالادست آنچه در فیلم می بینیم ، است؛ یعنی همان ناحیه پیش پیشانی (preficentral) . هر هیجانی که فرمان فرماندهی را به دست بگیرد، رایلی سریعا تحت تاثیر آن قرار می گیرد. در حقیقت، هیجانات قبل از آنکه رفتار ما شوند، باید از ناحیه پیش پیشانی بگذرند. شاید بتوان این طور تصور کرد که اتاقک دیگری در بالای مرکز کنترل احساسات وجود دارد که تنظیم کننده و تصمیم گیرنده چگونگی بروز هیجانات است و تفکر و برنامه ریزی برعهده او گذاشته شده است . تیتراژ فیلم که بالا می آید، چشمانمان را ببندیم و تصور کنیم در سرما چه میگذرد؟ کدام هیجان ریاست مرکز فرماندهی را برعهده دارد و کدام هیجان سرکوب می شود؟ نکند عصبانیت، نیروی برتر ذهنمان شده باشد؟ باید دور کدام هیجانمان را خط بکشیم و اجازه ابراز وجود را به آن ندهیم ؟ و …

این مطلب چقدر مفید بود؟

به این پست امتیاز دهید!

مطالعه کنید:  اسپارک‌بوک، کتابی متفاوت در مقوله‌ی کاراکتردیزاین

متوسط آرا / ۵٫

Leave a Response

+ 11 = 15

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.