اخبارمقالات

درس هایی از زوتوپیای دیزنی

3.79Kviews
۲٫۳
(۳)

در این انیمیشن موفق نکته های بسیار نابی وجود دارد که در این مقاله به برخی از آن ها اشاره خواهیم کرد.

 

انیمیشن زوتوپیا را می توان بی شک یکی از کار های موفق دیزنی به حساب آورد که در لیست بهترین فیلم ها در سایت های ارزش یابی فیلم قرار گرفته است. این فیلم در روتن تومیتو توانسته به امتیاز عالی ۹۸ درصد برسد و هم چنین در سایت آی ام دی بی کاربران میانگین نمره بالا ۸٫۴ از ۱۰ را به این انیمیشن داده اند. این انیمیشن حتی توانست رکورد افتتاحیه انیمیشن یخ زده را نیز بشکند. چه چیزی باعث شده تا مردم این فیلم را دوست داشته باشند؟ بیایید نگاهی به خصوصیات این فیلم بیندازیم و ببینیم ما (انیماتور ها) چه چیز هایی را می توانیم از این انیمیشن موفق یاد بگیریم.

 

طراحی اشاره ای به دوران پس از عصر طلایی دیزنی

این فیلم مجموعه ای  از تمام زیبایی هایی است که دیزنی در نیم قرن اخیر به تصویر کشیده است و هنرمندان آن را در این فیلم به کمال خود رسانده اند. این هنرمندان عصر معاصر دیزنی بهترین المان ها را از فیلم های کلاسیک دیزنی همچون رابین هود و بامبی استفاده کرده اند آن ها همانند اسطوره هایی مثل میلت و گلن کین تمام این کاراکتر ها را از انرژی طراحی کرده اند و آن ها را به دنیای سه بعدی منتقل کردند.

این ریتم و جریان بسیار به ندرت در کار های گرافیکی دیده می شود.

 

کار های سه بعدی برای نگه داشتن حجم های واقعی بسیار فوق العاده عمل می کنند، اما وقتی که شما بخواهید جریان انرژی را در تمام وجود این کاراکتر ها به تصویر بکشید مشکل ساز می شود. در اینجا معمولا یک محدودیت ریگ وجود دارد تا آن ها را بخواهیم به این صورت در بیاوریم. البته نه در اینجا. خط های آرنج و شانه ها دقیقا به همان روانی و تیزی هستند که باید باشند و به آن ها نیاز است. این خط حرکت از تمام بدن عبور می کند (و برخی خطوط ثانویه از طریق پا ها و دست ها)، اما در این جا ها چندین نقطه محل عمدی و مستقیم برای ایجاد تضاد با این جریان نیز وجود دارد همانند کاری که توسط اسطوره های دیزنی و توسط قلم و کاغذ انجام می شد. حتی شبیه سازی لباس هم با این قضیه هماهنگی دارد: ببینید آستین های کاراکتر روباه چطور ایستاده است دقیقا به همان به اندازه زیاد و یا کم که به آن ها نیاز دارند، به جای انجام هر شبیه سازی نیروی جاذبه که به آن دیکته می شود.

 

به علاوه، همانطور که شما قبلا متوجه آن شدید، طراحی این کاراکتر ها به طرز باور نکردنی جذاب و دوست داشتنی هستند. قبل از اینکه این فیلم اکران شود، در اینترنت به آن لقب «فیلمی برای آینده» را داده بودند. چندین سالی بود که ما شاهد انیمیشنی با تم حیواناتی که شبیه انسان ها زندگی می کنند نبودیم. وقتی که بحث طراحی این حیواناتی می شود که پوست آن ها به صورت خز است، این انیمیشن یک برنده بی چون و چرا است، و کاملا مشخص است که طراحان، مدل سازان و ریگر ها زمان بسیاری را صرف به تصویر کشیده جزییات این موجودات و انتقال آن ها از دنیای دو بعدی به سه بعدی کرده اند.

زوتوپیا به وسیله ساکنین خودش شکل گرفته است: این کلان شهر به چند ناحیه آب و هوایی تقسیم شده است، قطار ها دارای در های کوچک، متوسط و بزرگ هستند، غرفه اسموتی دارای لوله هایی هستند که نوشیدنی ها را به مشتری های بلند قد خود یعنی زرافه ها تحویل می دهد، ماشین ها در اقسام و انواع شکل ها و سایز ها مختلف برای تطبیق با رانندگان خود هستند و در آن جا همچنین محله ای وجود دارد که تماما مینیاتور و کوچک است محل بسیار مناسب برای جمعیت جوندگان شهر. تجلی این ایده های خلاقانه تنها چیزی است که ما در انیمیشن از آن انتظار داریم و در این هنر عملی است. همچنین قضیه جالب دیگری که در زوتوپیا وجود دارد، طراحی های کارتونی است که این موجودات از دوران قدیمی تر با اسمارت فون ها و کامپیوتر ها در تعامل هستند. آهنگ پاپی که در انتهای فیلم وجود دارد واقعا این حس را به ما منتقل می کند که این دنیا برگرفته از یک دنیای واقعی است. این یک ترکیب بین یک پیام که زمان آن مطرح نیست در محیطی مدرن با رویکردی جدید است.

مطالعه کنید:  طراحي شخصيت در انيميشن

 

داستان بوسیله یک کتاب اما برآمده از دل

خب از لحاظ تصویری و بصری این انیمیشن خوبی است، اما از نقطه نظر داستان چطور؟ خیلی خیلی خیلی خوب است؟ آیا این چیزی است که تا به حال ندیده اید؟ خب در حقیقت اینطور نیست..

خب در ابتدا به نظر می رسد که این فیلم متفاوتی است  که تا به حال نمونه آن را ندیده اید. اما زوتوپیا یکی از بهترین داستان های کلاسیک است که در زمان بسیار قدیم آن را انجام داده اند.  برخی از تبهکاری های مرموز به همراه کاراکتر های با مزه و دوست داشتنی، چیزی است که بار ها شاهد آن بوده ایم.

فیلم سازان راه ساده ای برای شخصیت اول داستان «جودی» که می خواهد اولین پلیس خرگوش خود شود در نظر نگرفته اند. او برای رسیدن به موفقیت باید راه پر پیچ و خم و سختی را بگذراند (که در انیمیشن به ندرت شاهد این موضوع هستیم) و در انتها موفقیت او بر اساس تلاشی است که انجام داده است و او کاملا شایسته رسیدن به این موفقیت است نه تنها از طریق باور داشتن خودش. ما در بسیاری از صحنه های فیلم شاهد این هستیم که جودی تا چه اندازه در کار خودش سخت کوش است و چقدر موجود دوست داشتنی و مهربانی است. ما فقط این را به صورت کلامی از فیلم نمی گیریم بلکه در فیلم شاهد این ماجرا هم هستیم. و ما همچنین می بینیم که با او رفتار نا عادلانه ای می شود و باید برای پیروز شدن بجنگد. ما در این فیلم یک داستان گویی کلاسیک و یک اجرای استادانه را شاهد هستیم. کاملا ساختار قصه گویی آن با نوع قدیمی و کلاسیک آن فیت شده است، اما همچنان این احساس هم وجود دارد که داستان از دل بر می آید.

چرا ما باید دوباره چرخ را اختراع کنیم، اگر قبلا این کار را کردیم و به این رسیده ایم که چرخ های گرد بهترین هستند؟ یخ زده بر روی یک چرخ سه گوش حرکت می کرد، قهرمان بزگ ۶ بر روی یک چرخ مربعی و گیسو کمند بر روی یک چرخ شش ضلعی، و در آخر، ما متوجه شدیم که یک داستان از نظر دیزنی چگونه باید در جریان باشد.

بالا تر از همه، ما شاهد یکی از داستان های پیچیده و خوب پرداخته شده و عالی هستیم. تقریبا به نظر می رسد که آن ها شرور بحث برانگیزی که در انیمیشن یخ زده وجود داشت را به بار متلک می گیرند. به معنای حقیقی کلمه، در اولین صحنه ما شروع به جمع آوری تکه های پازل می کنیم. هر صحنه دارای یک مکان، یک دلیل و محرک هایی هست که روند اتفاقات داستان را بوجود می آورند. و شاهد این هستیم که تمام ماجراها در انتها به جایی ختم می شود که یک شادی و سرور واقعی است (شاید شما قادر به حدس تکه های دیگری از این پازل قبل از کاراکتر ها باشید، اما یافتن آن ها در خلال داستان چیز لذت بخش تری است).

ژانر– زوتوپیا یک داستان جنایی مرموز است که دارای صحنه ها و اتفاقات طنز و کمدی فراوانی در آن است. در حالی که زوتوپیا استعاره ای از گونه فیلم های لایو اکشن است، سازندگان از تمام جنبه های انیمیشن برای ساخت این فیلم استفاده کرده اند. تنها در انیمیشن و کمیک است که می توان جنایت را به عنوان یک المان فانتزی استفاده کرد که تمام شهر را به سرعت تحت تاثیر قرا می دهد. برای برخی بچه ها، شاید اولین باری باشد که تجربه دیدن یک داستان جنایی مرموز را داشته باشند و بزرگتر ها را می توانند از دیدن آن به اندازه خود بچه ها لذت ببرند و نمونه این گونه ژانر را ممکن است در برخی از سریال های تلویزیونی و یا فیلم های سینمایی قبلا مشاهده کرده باشند.

مطالعه کنید:  درباره «پرنسس کاگویا»، انیمیشن حیرت انگیزی از سینمای ژاپن

با وجود اینکه دریافت راز واقعی بعد از دریافت تکه پازل کمی ساده می شود، فیلم سازان تلاش کرده اند تا هیجان و ریتم داستانی که در طول فیلم شاهد آن بودیم از بین نرود. ما شوخی های با مزه ای را بین کاراکتر های اصلی داستان شاهد هستیم، صحنه های اکشن غیر معمول و بازجویی های فراوان فشرده در طول داستان فیلم.

از چندین حفره ی منطقی و سر راست داستان می توان چشم پوشی کرد، چون این کاراکتر ها به اندازه ای جذاب و دوست داشتنی هستند که شما می خواهید ادامه داستان را به هر صورت ممکن ببینید. چیز عجیبی که ما در سالیان متمادی با آن برخورد کردیم این است که اگر کاراکتر ها به اندازه ای دوست داشتنی و جذاب باشند شما جنبه های ضعف داستان را فراموش خواهید کرد و از فیلم لذت کافی را خواهید برد (همانند «شمشیر و سنگ» که با وجود اینکه داستان ضعیفی دارد ولی کاراکتر های قوی و محبوبی دارد).

 

تم

تم فیلم همانند داستان قدیمی فیلم برای ما آشنا است: این قضیه تماما مربوط به تحمل و دوری و اجتناب و پیش داوری است چیز جدیدی برای کسی وجود ندارد. متاسفانه هم چنان شاهد نژاد پرستی و تعصب در تمام جهان هستیم، همین باعث می شود که این فیلم را به یک فیلم معاصر تبدیل کند، در صورتی که این فیلم نگاهی ورای زمان به طبیعت بشر دارد.

این فیلم یک تبعیض ناخواسته و تصادفی را مطرح می کند چگونه هر یک از ما می توانیم چیز بدون احساسی را بدون نیت بدی بگوییم. در این فیلم موقعیت های کمدی و جک هایی وجود دارد که فهم آن برای بزرگتر ها بیشتر است تا کودکان. این کار یک تصمیم بزرگ است که ما در مورد فیلممان و در مورد بیننده ها می گیریم.

ممکن است برخی از بیننده های جوان و کودک با توجه بیشتر به صحبت هایی که در فیلم در جریان است کاملا متوجه منظور داستان شوند ولی در کل آن ها از تماشای فیلم و خصوصا صحنه های اکشن فیلم لذت می برند، اما برخی صحنه های درام و روانشناسی فیلم ممکن است برای آن ها کمی گنگ و خسته کننده باشد.

 

کاراکتر ها

ما شاهد یک مشارکت عالی بین دو کاراکتر اصلی هستیم که داستان را پیش می برند. جودی، یک خرگوش ایده آل گرا و خوش بین از دنیای حیوانات شکار شونده، و نیک روباهه، یک تردست کلاه بردار که از دسته حیوانات شکارچی است. این ترکیب پر تضاد بین آن ها، یک بازی فوق العاده را بوجود آورده است.

 

در برخی از گزارش ها عنوان شده بود که در ابتدا روباه شخصیت اصلی این انیمیشن بود و ما داستان را از دریچه چشم او نگاه می کردیم ولی بعدا در تصمیمی که در میانه راه تولید این انیمیشن پر هزینه گرفته شد قرار بر این شد که جودی شخصیت اصلی داستان شود و اتفاقات داستان از دیدگاه او مورد بررسی قرار گیرد. این تصمیم یک تصمیم حیاتی و بسیار پر مخاطره بود ولی در نهایت چیزی که شاهد آن هستیم یک موفقیت عالی برای این فیلم است. دیدن دنیای حیوانات از دیدگاه یک شکار، اجازه می دهد که تضاد را به طور کامل در این دنیا ببینیم و بینده متوجه می شود که دلیل این همه تلاش جودی برای بهتر شدن چیست.

مطالعه کنید:  سینتیک بعدی وکام 32 اینچی خواهد بود

 

انیمیت

انیمیت در انیمیشن زوتوپیا بسیار پویا، جذاب و گیرا و پر از لحظه های دوست داشتنی است. در حقیقت حتی ضعیف ترین انیمشین های دیزنی هم دارای یک انیمیت خاص و منحصر به فرد هستند. بر خلاف فیلم های ضعیف، علاوه بر انیمیت فوق العاده کاراکتر ها آنها داری پوشش و متریالی هستند که به اندازه بسیار زیادی حس واقعی بودن آن ها را به ما منتقل می کند.

به دلیل اینکه داستان به خوبی ساخته و پرداخته شده، کاراکتر ها هیچ گاه از نقش خود خارج نمی شوند، همان دلیل که در نهایت منجر به بد شدن بازیگری و اجرا می شود. بالا تر از آن، انیماتور ها توانسته اند به گونه ای این کاراکتر ها را انیمیت کنند و آن را به اوج برسانند که انیمیت این کار به یک کار مثال زدنی تبدیل شده است.

به صورت بصری، این انیماتور ها چیزی را که طراحان شروع کرده بودند را ادامه می دهند. نه تنها این مدل ها دارای یک طراحی فوق العاده هستند، بلکه پوز های آن ها تماما به همراه ریتم، جریان و انرژی است. برخی شکل ها خصوصا در حواشی شانه ها، زمانی که به آن ها نیاز است همانطور که در تصویر زیر مشاهده می کنید، می آیند و می روند (این حقه و ترفند فوق العاده ای در دنیای سه بعدی وجود دارد).

 

بسیاری از حیوانات دم دارند که به برخی خط های حرکت خاص اجازه اجرا می دهد و جودی با گوش های بزرگی که دارد به خوبی می تواند احساسات خود را با آن ها بیان کند.

 

همچین این قضیه که هر یک از حیوانات بر اساس طبیعت و شخصیتی که دارند به گونه متفاوتی حرکت می کنند و راه می روند، یک شگفتی و نقطه برجسته این انیمیشن است (و در این فیلم صحنه های راه رفتن بسیار زیادی وجود دارد ، پس مقدار کار زیادی در این فیلم انجام شده که قابل ستایش است).

بعد ها و در مقالات بعدی ممکن است به جزییات خیلی بیشتری که در فیلم وجود دارد بپردازیم. در این فیلم درس های بسیار زیادی برای یاد گرفتن وجود دارد که بعد ها به آن ها خواهیم پرداخت.

بیایید نتایجی که از این درس ها تا به حال یاد گرفتیم را بیان کنیم…

·        همیشه تا جایی که می توانید ریتم و جریان را در طراحی و پوز های خود در نظر بگیرید. به آرک هایی که در دست ها، شانه ها و پاها می توانید ایجاد کنید دقت کنید، اما نقاط و لبه هایی را برای ایجاد کنتراست و تضاد در نظر داشته باشد.

·        مطمئن شوید که دنیای فیلم شما با ساکنین آن تطبیق و هم خوانی دارد و همینطور بر عکس این موضوع نیز صحت داشته باشد.

·        شما می توانید ساختار کلاسیک و تست شده را همچون کاراکتر ها و تم که از دل بر آمده است را در کار خود استفاده کنید.

·        اگر یک داستان به جهت دیگری پیش رفت، شجاع باشید و ببینید که آیا در این دیدگاه جدید ممکن است کار بهتر پیش رود.

 

بعد از اینکه این فیلم را مشاهد کردید نظرات خود را با ما در میان بگذارید. ولی از پیش خواهیم گفت که شما یقینا از تماشای این فیلم لذت خواهید برد.

 

منبع: Animator Island

این مطلب چقدر مفید بود؟

به این پست امتیاز دهید!

متوسط آرا ۲٫۳ / ۵٫ ۳

اولین نفری باشید که به این پست رای می دهید!

Leave a Response

4 + 1 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.